|
دادخواهی عشق سال های زندگی با رنج وناکامی گذشت عمر با بی حاصلی و بی سرانجامی گذشت
در نبردِ اژدهای عصرِ خودکامی گذشت دادخواهی عشق کارم بود از روزِ نخست نیست پروایم اگر نامم به گمنامی گذشت زحمتِ روز و شبم را باد روبد بی گمان یا به ظن محتسب روزم به بدنامی گذشت با همه دردی که دیدم از جفای سرنوشت من زسودا نگذرم اندیشه ی خامی گذشت می روم دنبالِ دل تا انتهای عاشقی از سرِ آزاده ام سودای آرامی گذشت
تسلیت بر همه ی بشریت؛ درود بر خواننده ی گرانقدر! با دیدن تصویرِ کودکی که در بطن مادر به قتل رسیده، فریادی در گلویم پیچید؛ http://www.gهههge.com/images/1jekzvtk566kmi3l.jpg اعدامِ قناری تقدیم به همه زنان با شهامت ایران، و اهدا به مادری که کودکش را در بطن به شهادت رسانیده اند: اعدامِ قناری باز اشکم کمکی سر زده خون آلود است خانه آشفته تر از پیش و لبالب دود است باز هنگامه به پا گشته که شب می پاید جغد می خواند وخفاش ازآن خوشنود است باد گستاخ تر از پیش به رقص آمده است ریشه با تازه ترین زخم تبر نابود است چقدر مرغِ سحر، تا به سحر خواهد مُرد چقدر در به رخِ باد صبا مسدود است چقدر شیشه به رقصِ سرِسنگی شکند چقدر سنگ به چشمِ غزلم مردود است چقدر شعر دگر بوی جنون خواهد داد چقدر شاعرِ دلسوخته نا مسعود است چقدر دامنِ دریا شده آلوده به زهر چقدر ماهی آواره کنارِ رود است چقدر دستِ پریشانِ دل من خالی ست چقدر عرصه ی پروازِ دلم محدود است *** داد از عشق که امروز به دردی نخورد چقدر لحظه ی اعدام قناری زود است چقدر ناله به امواجِ دلم خورده گره... هرچند این غزل را تعدادی از خواندگان عزیز خوانده اند. امید به خاطر بی بضاعتی ام در این روز ها، بپذیرید. با مهر
با درود!
این هم یک غزل عاشقانه: ۳۱ ثور ۱۳۸۸
با درود بر همه خوانندگان عزیز! این بار یک غزل عاشقانه، تقدیم به عاشقان؛ با احترام بالی بزن دلا ! کامِ دلم به گریه میسر نمی شود با آبِ شورِ چشمه لبم تر نمی شود این آرزو به مرز جنون می برد مرا تقدیرِ من به عشقِ تو بهتر نمی شود عمرِ دلم به داغِ تو و شاعری گذشت شعرِ نگاهِ گرمِ تـو از بر نمی شود گل برسرم اگر که بریزد همیشه، باد مانندِ خاکِ کوی تو برسر نمی شود در ازدحامِ کوچه پی ات میدوم مدام دستم به دامنِ تو برابر نمی شود *** ای دل به گریه های غزل اکتفا نکن! رفع عطش به تلخیِ ساغر نمی شود آماده شو دلا! که از این ورطه بگذری راهی بجو که صبرِ تو داور نمی شود شعر وندای شاعر و اندیشه های ِعشقِ مثلِ محبتیست که باور نمی شود
پـروازِ عاشقانه به پـرپـر نمی شود
بالا بکش تصویر را! باور نکن زاهد تو را درعاشقی داور شود یا محتسب با خنجرش آید تو را دلبر شود هرگز مجو ای مهربان! از مسلک آهنگران غیر از دمِ داس و تبر یا تیشه ای در سر شود ای شهپر عشق و وفا، انگیزه ی آب بقا برخیز تدبیری نما، تا بودنت باور شود بزدا غبار بیشه را، خار و خس بی ریشه را صیقل بده اندیشه را تا دل تو را رهبر شود جان تو جانان آورد، پاکیزه دامان آورد این دود این خمپاره ها یک روز خاکستر شود ای هم صدای بی خبر! بی تو نمی ماند اثر از نسل اولاد بشر ، حتی اگر محشر شود برهم بزن تقدیر را، این کاتب تحریر را بالا بکش تصویر را تا حرف واضح تر شود یا دم بزن از جانِ من یا تازه کن ایمان من شوری بزن برجان من از دل نهالی بر شود *** باور نکن این باد ها فصلِ بهار آورده است یا رعد مَشکِ آب را برسبزه زار آورده است پنداشتی ای آشنا! این طبل و این سرنا مگر با این صدای زیر و بم، پیمانِ یار آورده است؟ این دلقکِ جادوگری، پشتِ نقابِ دلبری با حیله و افسونگری، موجِ شرار آورده است
لیلی دلم شور زد ؛ لیلی! دلم شور زد، مرگِ نو ات مبارک؛ حادثه شیپور زد، مرگِ نو ات مبارک بر سرت آتش زدی حاصل جان باختن گِردِ قفس مور زد، مرگِ نو ات مبارک دورِ حصارِ تو را با سرِ دستارِ ها کور و کری تور(۱) زد، مرگِ نو ات مبارک کامِ دلت بر نشد لـیـلی فـــدایــت شوم خون تو زنبور زد، مرگِ نو ات مبارک *** دستِ من و خونِ تو هردو بپا می شویم یا به خطر می رویم. یا که رها می شویم... (۱) نوعی دام برای صید ماهی و پرندگان
لــیــلـی ! ۱ گهی که وصفِ هوشِ تواست لیلی سخـن روی فــروشِ تـوست لیلی! کسی امـرِ سکوتــت کـرده امـضـا ومشتی بـیـخِ گـوشِ تـواسـت لیلی! ۲ یکی در قـصدِ نـوشِ تـوست لیلی! یـکی فـکـرِ فــروشِ تـوسـت لیلی! دریــغـا ای دریــغــا ای دریـغــا جـوانـی بــارِ دوشِ تـواســت لیلی
نــوروز تان شـاد و سـال نـو تـان مـبـارک! الـهـه ی شـبِ نـوروز عـواطفی که به خونم بـهـار جاری کرد نـگاهِ سـردِ مـرا گــرمِ اشکـبـاری گرد درختِ تشنه ی بی برگ وبار شعرِِ مرا به آبِ چـشمـه ی چـشمانـم آبیاری کرد بـه آتـشِ نـفـسِ ارغـــوان کـبـابـم کرد تـمـامِ عـمرِ مرا صرفِ انـتـظـاری کرد
دلم به یـادِ تـو افتاد عـذر و زاری کرد یکی دوساعـتِ دیگر قـریـب مُرده بُدم غـزل بـه دادِ دلِ من رسـیـد یـاری کرد غـزل به روی لـبم مثلِ مـوجِ لالـه دمید درخــتِ مـهر ِ مرا مهـد اسـتـواری کرد قلم گرفت و یکایک ردیف کرده و زود
و مشتِ خاکِ سیه زد به چشمِ غم هایم مرا به خـونِ دلـم غـرقِ میگساری کرد وجـودِ یـخـزده ی سـردِ سردِ سـردِ مرا به پایِ عـشق پذیرای جان نثاری کرد الـهـه ی شبِ نــوروز تا سپـیـده دمـان بـرای بـودنِ مـن با تــو پافشاری کرد *** هی! عاقبت سرِ سبزم به باد خواهد داد زبانِ سرخِ که از دوست خواستگاری کرد بهار ۱۳۸۸
رفـیــق!
لــیــلــی ! ۱ سـراسـر دامنِ صحراست لیلی! به هرسو گریه ی لیلااست، لیلی! در ایـن آشـفــتـه بــازارِ مـذکـر خدای عشق بی پروا است لیلی ۲ عجب انسانیت رسواست لیلی! عـجـایب تر دلِ دنـیا است لیلی ندای عاشقی اینجا غریب است و دسـتِ محتسب بالااست لیلی ۳ سحر گمگشته ناپیدااست لیلی همه شب ها شبِ یلداست لیلی چراغی را بکن روشن، ببینیم سیاهی تا کجا با مااست لیلی؟ ۴ صدای ما و تـو تـنـهااسـت لیلی! دلـم دایـم بـه زیـرِ پـااسـت لیلی یکی رفت و دگر آمد چه حاصل؟ اگرچه نامش« اوباما» است لیلی ۵ صـدا آیـد که اوباما است لیلی ولی آوازه ی بـیـجااست لیلی خـیـالت راحتِ راحـت نگهدار که «اوباما»، نه او با ما است لیلی ۶ حقیقت درکفِ خارا است لیلی! عـدالـت کورِ ونابـینااست لیلی دلِ شـاعـر نمی بـخـشد گناهیِ خدای را که بی پروااست لیلی *** ۷ حریمِ عـاشـقـی زیـبااسـت لیلی حراست کن که بی همتااست لیلی بـگــو تـا مـردُمِ دنــیــا بــدانــنـد که بی تـابیِ ما برجـااست لیلی ۸ سرم درعاشقی بالااست لیلی! غمم چون کوه پابرجااست لیلی ولی وقتِ رسیدن در برِ دوست صفِ آخر نصیبِ مااست لیلی جنوری ۲۰۰۹ مـرگِ چنین زمانه ... مرگِ چنین زمـانـه که رویااست عاشقی مـثـلِ حکایــتِ پــرِعـنـقـااسـت عاشقی فریادِ واژگونِ دلـم می خورد به سنگ زنـدانیِ مضیقه ی خـارا اسـت عاشقی شعراست، شاعراست، صدای دویدن است در این میانه چون تنِ بی پااست عاشقی مـثـلِ من و به مـثـلِ تـو و مـثـلِ آرزو مثلِ کـبـوتری تک و تـنـهااست عاشقی مـانـنـدِ واژه هـای دگرگـونِ شـعـرِ من افـتـاده و شکستـه و بـیـجااست عاشقی فبرور ۲۰۰۹
با عرض سلام! سال نو میلادی ۲۰۰۹ بر شما مبارک! ۳۰ دسمبر ۲۰۰۸ آواره گفتی که عاقبـت غـمِ دل چاره می شود؟ بـیـجا نـگـو که بـنـدِ دلـم پـاره می شـود تـلـخـیِ شاعـرانـه از ایـن بـیشتـر مبـاد: روزی که مـردمِ نگه ات خاره می شود روزی کـه هـمـتِ قـلمـت بــاد می بـرد روزی که چاره عاجز وبیچاره می شود وقتی غــزل به پـشتِ دری در نمی زند وقـتی که واژه هـیـزمِ کابـاره می شـود شـعـر از نـگاهِ عـشق غریـبـانـه می فتد مثلِ دلِ شـکـسته ای بـیـکـاره می شـود ایـن شـعـر ها به دردِ دلِ من نمی خورد این ها شعار هاست که خمپاره می شود *** ای عـشـق ای رفـیـقِ دلِ دردمـنـدِ من! شاعـر دوباره دورتـر آواره می شـود... دسمبر ۲۰۰۸
باز هنگامه به پاگشته که شب می پاید جغد میخواند وخفاش از آن خوشنود است باد گستاختر از پیش به رقص آمده است ... از غزل اعدام قناری فـاجـعـه یار بیا قیام کن! لشـکرِ شبروان رسـد تو به هوای عاشقی، او به هوای جان رسد تیغِ دو سر به دست او، حیله به خیز و جست او فتنه به چشمِ مستِ او، حادثه بی گمان رسد شانه به کاکلت نزن! وقتِ به سر دویدن است باد شکست می وزد، ناله به آسمان رسد فاجعه تا کجا رسد تا تـو به پـا شـوی مگر؟ مرگ به زندگی اگر بر من و تو چنان رسد بـوی وفـا نمی دهـد پیکر عشق و عاشقی قند اگر دهی به من، تلخ به کام جان رسد تن به خطر نمی دهی، معجزه رخ دهـد مـگر؟ یا که نظاره می کنی، کار به استخوان رسد *** می رسد آنگهی مگر دلبرِ بی خیالِ ما: برسرِخاک عاشقان پرچمِ کرکسان رسد؟ راحله یار
طرح تازه پـایـیـز طـرحِ تـازه به جـانم کشیده است ازفـرط ِعشق درهـیـجـانـم کشیده است لـبـخـنـدِ دلـبـری به لـبـانـم نـهـاده است فـریـادِ عـاشقی زنــهـانم کشیـده است امسال عـاشقانـه تـر ازعـشـق پـارسال چون برگِ سرخ تشنه زبانم کشیده است آهـوی سـرکشم، به دلِ دشت می دوم انــگار آرشـی بـه کـمـانم کشیـده است آه ازنــهـاد مـن بـه در آورده وســوســه امشب عجب به اوجِ فغانم کشیده است رنگِ غروب رنگِ سفر رنگِ خواهش است طـرحی که نـقشبندِ خزانم کشیده است بـانـگـم به آسـمـان خــدا می رسـد زدرد دردی که این چنین به تکانم کشیده است اکتوبر 2005
با درود وعرض سلام بر خوانندگان گرانقدر! این هم دوغزل عاشقانه: نـشد گفتم شبی به شوقِ تو در می زنم نشد درآسمانِ عـشـقِ تـو پـر می زنم نشد گفتم به بیستـونِ غمِ عاشقی شبی بـانـگِ نـو و نـوای دگر می زنـم نشد گفتم به شوقِ روی تو یک بار بی خیال دَوری به سر، به دَورِ َقمر می زنـم نشد گفتم هماره مـجـمـرِ لـبـریـز آتـشـت برسـر نهاده راهِ سفـر می زنـم نشد گفتم شبی به دلشدگان مژده می دهم بـر ریـشه ی فراق تبر می زنم نشد گفتم سرم به باد اگر می رود چه باک یک بار هم شود به تو سر می زنم، نشد گفتم به گردِ شهر شبی می کشم تـو را بر هر چه هست بانگِ خطر می زنم نشد 2006 تکراری هرچه کردم دلِ دیوانه ام هوشیار نشد منکرِ عشقِ تو این سرکشِ عیار نشد زیرِ آوارِ غمِ عشق لب از لب نگشود خم نیاورده به ابرو و ستمگار نشد نسخه ی تلخِ فراقِ تو رهِ چاره نبود عشق مانا شد و اندیشه مددگار نشد سنگ های که سرِ راهِ من انباشت غمت زینه ی کوهِ محبت شد و دیوار نشد دیشب از ناله ی من هیچکس آسوده نبود تـوبـه ازچشمِ قشنگِ تو که بیدار نشد حسرتِ دیـدن تو داغِ دلم گشته ولی حسرتا عـمـرِ مرا فرصتِ دیدار نشد سرِ سودایِی من حیف به دردِ تو نخورد دلِ سـودازده ام دورِ سرت کار نشد *** نفسم مثلِ غزل های خودم تکراری است عشق من حادثه ی بود که تکرار نشد. اگُست 2008
غرور پارسی ای خـزانـت سبز ای فصل زمستانـت بـهـار ای بـهـاران از هـوای لاله خیـزت شرمسار خانه ای بـرپای کردی خشت هایش از گهر بـا ستـون های طلایی، پـایـه های استـوار از تـو درس همـت و دلدادگی بـایـد گـرفـت رســم عـیـاری و رنـدی از تــو دارد روزگار کام هـای تـشنـه را از می لـبـالب کرده ای ای می آزادگی ای چـاره ی رنـج خـمـار ارزش دنـیا پـرسـتان را به چشمـم آب بُرد تـا تـو بخشیدی سمـرقـند و بخارا را به یار ای شهنشاه غـزل ای رهگشای ِعـاشـقـان قـلـه های شامـخ شـعـرت خـدای روزگـار ای نـهـاده سر بـر افـلاک ِ غـرور پـارسی ای نـگـهدار سخـن ای تکـیـه گاه مانـدگار ایـن هـمـه آواره بـودن هـا گـنـاه من نـبـود می بـرد دل را هـوایـت از کنـاری تـا کنـار خاک راهـت دور، دستم خالی و دنـیا تهی نـه رد معشـوق پـیـدا شـد نـه عـشـق پـایـدار این ســرِ ســودایی مـن لایق عشـق تـو نیـست ای خوشا آن سر که در عشقت برندش پای دار... ۲۰۰۷
|
About![]()
Archivesهفته اوّل تیر 1388هفته دوم خرداد 1388 هفته دوم اردیبهشت 1388 هفته اوّل اردیبهشت 1388 هفته سوم فروردین 1388 هفته چهارم اسفند 1387 هفته دوم اسفند 1387 هفته سوم بهمن 1387 هفته سوم آذر 1387 هفته چهارم مهر 1387 هفته سوم مهر 1387 هفته چهارم شهریور 1387 هفته دوم شهریور 1387 هفته چهارم مرداد 1387 هفته چهارم خرداد 1387 هفته چهارم اردیبهشت 1387 هفته سوم اردیبهشت 1387 هفته دوم اردیبهشت 1387 هفته چهارم فروردین 1387 هفته دوم فروردین 1387 هفته چهارم اسفند 1386 هفته سوم اسفند 1386 هفته اوّل اسفند 1386 هفته چهارم بهمن 1386 هفته اوّل بهمن 1386 هفته سوم دی 1386 هفته چهارم آذر 1386 هفته اوّل آذر 1386 هفته چهارم آبان 1386 هفته سوم مهر 1386 هفته دوم مهر 1386 هفته دوم مرداد 1386 هفته اوّل مرداد 1386 Links
شاعران
فروغ فرخزاد |