تبليغاتX
حــــریــــم عـــشـــق

حــــریــــم عـــشـــق

همقدِ عـشـق کسی واژه ی آزاده نزاد ــــــــ در دلت حرفی از این دست اگر هست بگو!

 

 

 

 عقاب زخمی

 

عقاب زخمی این رهگذار دلگیرم

اسیر چنبر رسم و رواج بی پیرم

همین که قصد سخن می کنم به محضر دوست

فضای منجمدی می کند گلوگیرم

به هرنظر که به خورشید خیره می مانم

به فکر می بردم  دست و پا  و زنجیرم

خدا به تنگی چشم زمانه شعله زند

که من به تنگی چشم زمانه درگیرم

 

 

 

 

 

به مرگِ حادثه  فریاد می شوی یانه؟

تو دادخواه پریزاد می شوی یانه؟

به اشک چهره ی خود تا بکی کنم گلگون

به یاد حلقه ی ناشاد می شوی یانه؟

براي دختر بلخي که تلخ مي گريد

بلوغِ قامتِ شمشاد می شوی یانه؟

براي او که دهانش به مشت مي کوبند

قیامِ قامتِ پولاد می شوی یانه؟

به نام مذهب و قوم و قبیله طُفره مرو

شرار در شب بيداد مي شوي يا نه؟

هزار سال  دم از شعرِ عاشقانه زدی

به خاره تیشه ی فرهاد می شوی یانه؟

چو عقده در دلِ تنگم  گره گره شده ای

چو نعره از لبم آزاد می شوی یانه؟

به هر کرانه قدم می نهی به چرخشِ باد

تو در مقابله با باد می شوی یانه؟؟؟

من از کنایه و از استعاره خسته شدم

بگو از اینهمه آزاد می شوی  یانه؟

 

              جنوری ۲۰۰۸

 

 

+ نوشته شده در  2008/1/10ساعت 6 بعد از ظهر  توسط راحـلـه یـار  | 

-------------