تبليغاتX
حــــریــــم عـــشـــق

حــــریــــم عـــشـــق

همقدِ عـشـق کسی واژه ی آزاده نزاد ــــــــ در دلت حرفی از این دست اگر هست بگو!

 

 

 

 

  لاف مـحـبـت

 

هیچ یادم نمی آید که بهار آمده باشد

یا در این مسلخ دیرینه قرار آمده باشد

هیچ یادم نمی آید که خزانی به سرآید

یا به گلشن کسی از خاطر کار آمده باشد

هیچ یادم نمی آید که کسی جز به مرامی

پی دلجویی یک عاشق زار آمده باشد

نیست دستی که دگرگون بکند رسم قضا را

یا که یاری به هوا خواهی یار آمده باشد

هیچ یادم نمی آید که در این ورطه رفیقی

با چراغی به سرخاک مزار آمده باشد

هرکسی لاف محبت زد و از صحنه گذرکرد

من ندیدم که کسی عشق تبار آمده باشد

هیچ یادم نمی آید که در این قحط محبت

یارتنها زپی بوس وکنار آمده باشد

 

 

 

 بالا بکش تصویر را! 

 

بانو! مخواه زاهد تو را درعاشقی داور شود

یا محتسب  با خنجرش آید تو را دلبر شود

هرگز مجو ای مهربان!  از مسلک آهنگران

غیر از دمِ داس و تبر یا تیشه ای در سر شود

ای شهپر عشق و وفا، انگیزه ی آب بقا

برخیز تدبیری نما، تا بودنت باور شود

بزدا غبار بیشه را، خار و خس بی ریشه را

صیقل بده اندیشه را تا دل تو را رهبر شود

جان تو جانان آورد، پاکیزه دامان آورد

این دود این خمپاره ها یک روز خاکستر شود

ای هم صدای بی خبر! بی تو نمی ماند اثر

از نسل اولاد بشر ، حتی اگر محشر شود

برهم بزن تقدیر را، این کاتب تحریر را

بالا بکش تصویر را تا حرف واضح تر شود

یا دم بزن از جانِ من یا تازه کن ایمان من

شوری بزن برجان من از دل نهالی بر شود...

 

 

+ نوشته شده در  2008/2/11ساعت 7 بعد از ظهر  توسط راحـلـه یـار  | 

 بنام خدا

 

  

سیل روبد شهرِ بی بنیاد را

دخترِ شیرین بی فرهاد را

 این عکس  ( ازدواج با یک کودک) از طرف سازمان ملل متحد ( یونیسف ) عکس سال انتخاب و در وبسایت ها به نمایش گذاشته شد:   

 

عصرِ بی تلخه و بی ننگ

این سفرنامه ی شب رنگ، مرا خواهد کُشت

میله های قفسِ تنگ مرا خواهد کُشت

با دلِ ساده ی یک کودک و دستان لطیف

بازیِ خنجرِ نیرنگ، مرا خواهد کُشت

ناله ی گم شده در سینه ی دودی غبار

بی گمان از دل فرسنگ مرا خواهد کُشت

گریه های تو مرا می برد اندر دلِ موج

موج در بین دوتا سنگ مرا خواهد کُشت

اینهمه خلق چرا صرف به تو زل زده اند؟

چشمِ های تو به آهنگ مرا خواهد کُشت

***

تف به این شهرتِ  بی همتی وعزتِ نفس

عصرِ بی تلخه«۱» و بی ننگ مرا خواهد کُشت

 

    جنوری ۲۰۰۸

 

«۱»  زهره ، شهامت

+ نوشته شده در  2008/1/27ساعت 2 قبل از ظهر  توسط راحـلـه یـار  | 

-------------