تبليغاتX
حــــریــــم عـــشـــق

حــــریــــم عـــشـــق

همقدِ عـشـق کسی واژه ی آزاده نزاد ــــــــ در دلت حرفی از این دست اگر هست بگو!

 

 

 

 

با درود!

نو  روز؛ روز  نو، جشن حرکت و تکاپو، فصلِ آبستن و جوانه مبارک !

 

 

 سفره ی نوروز                                                                                                                

نوروز، شرارِ دل رسوا به سرم زد

عطرِ نفسِ سرکشِ دریا به سرم زد

 

دل بود و لب و گردن و گیسوی بهاران

شورِغزل و شورش وغوغا به سرم زد

 

خم گشت به یک پَرزدنم قامتِ دیوار

وقتی که ندای دلِ شیدا به سرم زد

 

از خانه بدرگشتم  و در دشت دویدم

آواره شدن در دلِ صحرا به سرم زد

 

آماده شدم خونِ رگِ خویش بریزم

در چشمِ تو تا میل تماشا به سرم زد

 

دل پیش، من افتاده سبکبال، به دنبال

انگار که رسوایی دنیا به سرم زد

 

در نیمه ی ره دستِ تو بربست ره ام را

ره بستنِ تو، عالمِ سودا به سرم زد

 

اشک از مژه ام ریخت به رخساره ی گلگون

 تیری که هوای تو هویدا به سرم زد

***

 در سفره ی نوروزی من جزغزلی نیست

رقصیدنِ یک بسملِ  تنها به سرم زد

 

      مارچ 2008

 

+ نوشته شده در  2008/3/19ساعت 9 قبل از ظهر  توسط راحـلـه یـار  | 

 

 

 

به عزمِ توبه  سحر گفتم استخاره کنم

 بهارِ توبه شکن میرسد چه چاره کنم

                                                               حافظ

 

 

    

 چـنـد ربـاعـی

 

ای کاش فضای  راز گفتن باشد

دست تو به دست من به گلشن باشد

آن شب دلم آن چه خواست اندیشه مکن

بگذار که اختیار با من باشد

 

در دست تو من بهار را می بینم

در چشم تو آبشار را می بینم

درچشم ِ دل ِ خودم هزاران سال است

این حالت انتظار را می بینم

 

تـو آبـی آبـشــار را می مانی

لـبـخنـدِ گلِ انـار را می مانی

هنگامه ی با طراوتِ بارانی

مهتابِ شبِ بهار را می مانی

  

این عشق تو شاهین هنر کرد مرا

از لـذت عـاشـقـی خبرکرد مرا

یکباره چکید بر لب ِ سوخته ام

راضی به قبول هرخطر کرد مرا

  

برخیز و سرود زندگانی بفرست

پروانه ی وصل وکامرانی بفرست

امشب نفسم گرفته شهر تو کجاست؟

یک بار دگر به من نشانی بفرست

 

برخیز و بهار ارغوانی بفرست

در من بدم و شورجوانی بفرست

با گفتن حرف « دوستت دارم» خویش

یک چشمه ی آب زندگانی بفرست

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  2008/3/10ساعت 3 بعد از ظهر  توسط راحـلـه یـار  | 

 

 

 

 بادرود!

هشتم مارچ روز همبستگی زنان را، به همه زنان شادباش می گویم؛

 

 

 

دلم پُِر است فضا تنگ کوچه غمناک است

عروسِ عشق به زیرِ هزارمن خاک است

نه دستِ دوست نه ره توشته و نه روزنه ای

سفر به پیش و رهِ عاشقی خطرناک است

دعا بده بروم جست و جویِ روزنه ای

که چشم ها به ره و قلبِ عاشقان چاک است

طلسمِ جاده ی بن بست سدِ من نشود

که عشق سرکش و چابکسوار و چالاک است

هجومِ عشق زکف بُرده اختیارِ مرا

اگرچه کاخِ ستم گردنش برافلاک است

دعا بده بروم سرنهم به مستیِ عشق

در آن سپیده که انگور در تنِ تاک است

 

     دسمبر 2005

 

 

خوانندگان گرامی!

هرپیامی که از نام وآدرس من در پیامخانه ها نوشته می شود، از قلم  و اندیشه ی من نیست.

  بااحترام

 

 راحله یار

 

 

+ نوشته شده در  2008/3/5ساعت 8 بعد از ظهر  توسط راحـلـه یـار  | 

 

 

 

 

 

   ســفـرِعـشـق

 

عاشقی دردلِ صحرا، جگری می خواهد

دلِ آتشکده ی شعله وری می خواهد

پای آزاده  نپیچد به خم و پیچ رهی

منزلِ دورِ محبت، کمری می خواهد

هنر عشق نیاموخته عاشق نشوی!

عاشـقی عاشقِ از خـود گـذری می خواهد 

سر بباید که سفر پیشه کند در ره ی عشق

سفرِعـشـق هـوایِ دگـری می خـواهـد

سینه را رو به جلو رو به خطرباید داد

وقتی معشوق به تیری، سپری می خواهد

تو که عاشق شدی و دم زدی از عشق، دلا!

عشق قربانی وعزمِ وخطری می خواهد

***

عشق با حکمتی از تو ثمری می خواهد

در دلِ ظلمتِ شب ها سحری می خواهد

 

   فبرور 2008

 

درود بر خواننده ی گران ارج!

همان طور که دوستانم همه می دانند  من در این یکی دوسال آخیر جز به محدود صفحه های که سرزدن به آن ها را ضرور می دانم. وقت بیشتر به اصطلاح وب گردی را ندارم. ودر پیام گذاشتن به دیگران هم متاسفانه ازهمین محدوده ی دوستانم فرصت پا فراتر گذاشتن به من دست نداده است. 

 

متاسفانه در این دو ماه آخیرموجی از پیام های جعلی از نام و آدرس من در وب سایت های گذاشته می شود، که تا قبل از این پیام های جعلی، من حتا از وجود چنین وب سایت ها  آگاهی نداشته ام.  مثلاَدر این وب سایت پِرمحتوا( http://www.katebhazara.blogfa.com/  در مطلب اولین حزب سیاسی زنان) و یا در این صفحه ها: بانوی عزیز« بانوی مشرق زمین »، دوست ارجمندم« بچه هزاره» ، خواهر گلم « دختر افغانستان » و ... چند صفحه ی که نوشتن اسم های آن عزیزان را لازم نمی بینم. با دریغ که این پیام های جعلی باعث گله مندی ها و رنجش خاطرتعدادی زیادی از هموطنان و همزبانان شده است.

اینگونه  پیام ها ابداً از قلم و اندیشه ی من نیست. از اینرو به آگاهی همه وبلاگ نویسان عزیز می رسانم: هرپیامی که از نام وآدرس من در پیامخانه های شان  نوشته می شود. از قلم من نیست. من پاسخ دوستانم را صرف از پیامخانه همین وبلاگ خواهم نوشت.
و تو ای خواننده ی مهربان! پیام نگذاشتن من را دلیل تغافل ویا خودخواهی نپندار، نقد و ابراز نظرت را دریغ مدار.
تا نم اشکی به چشمم است برایت می نویسم...
باحرمت فراوان


   راحله یار 

+ نوشته شده در  2008/2/26ساعت 6 بعد از ظهر  توسط راحـلـه یـار  | 

-------------