پیِ غزالِ غزل
به گونه گل زده گرمای بی خیالِ غزل
به کوره می بردم آتشِ خیالِ غزل
عرق نشسته به رخسارم از نجابتِ عشق
و قد کشیده به چشمانِ من نهالِ غزل
هزارسال گذشت و هنوز بی تابم
نمی رسد نفسِ خسته ام به بالِ غزل
هزارپاسخِِ جانِ ِ به لب رسیده ی من
نمی دهد به دلم، پاسخِ سوالِ غزل
هزار آبله در پای دل نشسته از آن:
که می دود به شتابی پیِ غزالِ غزل
دلِ فلک زده ام سوی دوست می بیند
به من حواله کند آتش و مجالِ غزل
به سینه هیچ نپاید کدورتی و غمی
به جز هوای تو وعشقِ بی زوالِ غزل
نمی شود که دل از الفتِ غزل بکَنم
دلی که معجزه ها دیده از کمالِ غزل
۲۰۰۸