تبليغاتX
حــــریــــم عـــشـــق

حــــریــــم عـــشـــق

همقدِ عـشـق کسی واژه ی آزاده نزاد ــــــــ در دلت حرفی از این دست اگر هست بگو!

 

  

 

   مهتاب زندانی است

 

دلم ديگرگـواهي مـي دهـد مـهـتاب زنداني اسـت
سحردرچنگ شب افتاده درمرداب زنداني است


غـمي افــتـاده در کـوه و کـمـر دردامـن صـحـرا
ز وحشت کاروان اشک درخوناب زنداني است


نگـاه مهــربـان دوسـتـي سـرد وغـم انـدود اســت
تـن گـرم مـحبــت دردل سـرداب زنـداني اسـت


بـه گـوش آواز مـرغان سـحـرهــرگـز نـمي آيـــد
دل شب زنده داران در طلسم خواب زنداني است

 
زچشــمــان درشــت آسـمـان اشکي نـمي ريــزد
سـپـاه سـرکـش بـاران دل بي تاب زنـداني اسـت


زمـان بـي خيالي، بـي صدايي، نـامـرادي هـاسـت
بـه زيـرخنـجر رستم تن سهراب زنـداني اسـت


دل تـنـهاي مـن در بـنـد عشقـي خـو نـمي گـيـرد
کـه لـحـن عـاشقـي درچـنــبــر آداب زنــدانـي است

 

         جنوری ۲۰۰۶

 

 

 

شیوه ی عاشق کشی

 

وای برملکی که هر که تاج بر سر می کند

هرکسی کمبود خود را زیر زیور می کند

 

زاغ ها گل بر سر و  گل درگریبان بسته اند

کرکسی پیراهن طاوس در بر می کند

 

هرکسی تقلید بلبل می کند با شیوه ای

خاطر گل را به آسانی مکدر می کند

 

کاسه را بر کوزه بی جا می زند هر نازنین

شیوه ی بیگانگی را زود از بر می کند

 

خود کش و بیگانه پرور بودن یارم ببین

برگ و بارم را به دستِ باد پرپر می کند

 

درد من بالاتر از دردی به لب آوردن است

دوست من را با کس و ناکس برابر می کند

 

شیوه ی عاشق کشی قانون عالم بود و هست

هرکه خود را در مقام عشق داور می کند 

 

            ۲۰۰۸           

+ نوشته شده در  2008/6/11ساعت 10 بعد از ظهر  توسط راحـلـه یـار  | 

-------------