فریادِ زندگانی
درپنجه ی محبت غوغا نمی کند دل
بیهوده خیمۀ غم برپا نمی کند دل
غیراز هوای رندی رسمِ دگر نداند
جُز پرچمِ محبت بالا نمی کند دل
فریادِ زندگانی می جوشد از گلویش
از تند بادِ توفان پروا نمی کند دل
چشمِ طلب ندارد از چشمِ بی بضاعت
دامی به شوقِ دانه در پا نمی کند دل
با محتسب نبندد قول و قرارِ عشقی
با قطره قصدِ موجِ دریا نمی کند دل
داغ که از لبِ عشق دارد به گردنِ خویش
با نرخِ هردوعالم سودا نمی کند دل
در محضرِ رقیبان سر میدهد به جانان
تمثیلِ مهر ورزی بی جا نمی کند دل
***
در لابلای شعرم درد یست بی نهایت
لایِ کتابِ شعرم بالا نمی کند دل
جون ۲۰۰۸