با درود وعرض سلام بر خوانندگان گرانقدر!
این هم دوغزل عاشقانه:
نـشد
گفتم شبی به شوقِ تو در می زنم نشد
درآسمانِ عـشـقِ تـو پـر می زنم نشد
گفتم به بیستـونِ غمِ عاشقی شبی
بـانـگِ نـو و نـوای دگر می زنـم نشد
گفتم به شوقِ روی تو یک بار بی خیال
دَوری به سر، به دَورِ َقمر می زنـم نشد
گفتم هماره مـجـمـرِ لـبـریـز آتـشـت
برسـر نهاده راهِ سفـر می زنـم نشد
گفتم شبی به دلشدگان مژده می دهم
بـر ریـشه ی فراق تبر می زنم نشد
گفتم سرم به باد اگر می رود چه باک
یک بار هم شود به تو سر می زنم، نشد
گفتم به گردِ شهر شبی می کشم تـو را
بر هر چه هست بانگِ خطر می زنم نشد
2006
تکراری
هرچه کردم دلِ دیوانه ام هوشیار نشد
منکرِ عشقِ تو این سرکشِ عیار نشد
زیرِ آوارِ غمِ عشق لب از لب نگشود
خم نیاورده به ابرو و ستمگار نشد
نسخه ی تلخِ فراقِ تو رهِ چاره نبود
عشق مانا شد و اندیشه مددگار نشد
سنگ های که سرِ راهِ من انباشت غمت
زینه ی کوهِ محبت شد و دیوار نشد
دیشب از ناله ی من هیچکس آسوده نبود
تـوبـه ازچشمِ قشنگِ تو که بیدار نشد
حسرتِ دیـدن تو داغِ دلم گشته ولی
حسرتا عـمـرِ مرا فرصتِ دیدار نشد
سرِ سودایِی من حیف به دردِ تو نخورد
دلِ سـودازده ام دورِ سرت کار نشد
***
نفسم مثلِ غزل های خودم تکراری است
عشق من حادثه ی بود که تکرار نشد.
اگُست 2008
