تبليغاتX
حــــریــــم عـــشـــق

حــــریــــم عـــشـــق

همقدِ عـشـق کسی واژه ی آزاده نزاد ــــــــ در دلت حرفی از این دست اگر هست بگو!

  با درود!

 این هم یک غزل عاشقانه:

 


امشب خیالِ دل به سفر می برد مرا
دستم گرفته سوی خطر می برد مرا

از حلقه های موی پریشانِ روزگار
چشمت به شهرِ شور و شرر می برد مرا

امشب هوای شعرِِ ترِ عاشقانه ای
تا سُکر دلنشینِ سحر می برد مرا

با گونه های گل زده از شرمِ عاشقی
یادِ لبت به کانِ گهر می برد مرا

امشب دلم به بزمِ دلت دل نمی زند
بر درگهِ تو تا لبِ در می برد مرا

دستت به گردنِ غزلم حلقه می زند
تا اوجِ قله های قمر می برد مرا

دل با تمام حوصله و بُرد باری اش
امشب به خلوتِ تو به سر می برد مرا
 

           ۳۱ ثور ۱۳۸۸

 

 

+ نوشته شده در  2009/6/3ساعت 8 بعد از ظهر  توسط راحـلـه یـار  | 

-------------