با درود!
این هم یک غزل عاشقانه:
امشب خیالِ دل به سفر می برد مرا
دستم گرفته سوی خطر می برد مرا
از حلقه های موی پریشانِ روزگار
چشمت به شهرِ شور و شرر می برد مرا
امشب هوای شعرِِ ترِ عاشقانه ای
تا سُکر دلنشینِ سحر می برد مرا
با گونه های گل زده از شرمِ عاشقی
یادِ لبت به کانِ گهر می برد مرا
امشب دلم به بزمِ دلت دل نمی زند
بر درگهِ تو تا لبِ در می برد مرا
دستت به گردنِ غزلم حلقه می زند
تا اوجِ قله های قمر می برد مرا
دل با تمام حوصله و بُرد باری اش
امشب به خلوتِ تو به سر می برد مرا
۳۱ ثور ۱۳۸۸
