دادخواهی عشق
سال های زندگی با رنج وناکامی گذشت
عمر با بی حاصلی و بی سرانجامی گذشت
جلوه ی آزادگی با شورِ دریای جنون
در نبردِ اژدهای عصرِ خودکامی گذشت
دادخواهی عشق کارم بود از روزِ نخست
نیست پروایم اگر نامم به گمنامی گذشت
زحمتِ روز و شبم را باد روبد بی گمان
یا به ظن محتسب روزم به بدنامی گذشت
با همه دردی که دیدم از جفای سرنوشت
من زسودا نگذرم اندیشه ی خامی گذشت
می روم دنبالِ دل تا انتهای عاشقی
از سرِ آزاده ام سودای آرامی گذشت
