تبليغاتX
حــــریــــم عـــشـــق -

حــــریــــم عـــشـــق

همقدِ عـشـق کسی واژه ی آزاده نزاد ــــــــ در دلت حرفی از این دست اگر هست بگو!

 

    دادخواهی عشق

 

 سال های زندگی با رنج وناکامی گذشت

عمر با بی حاصلی و بی سرانجامی گذشت

 

جلوه ی آزادگی  با شورِ دریای جنون

در نبردِ اژدهای عصرِ خودکامی گذشت

 

دادخواهی عشق کارم بود  از روزِ نخست

نیست پروایم اگر نامم به گمنامی گذشت 

 

زحمتِ روز و شبم را باد روبد بی گمان

یا به ظن محتسب روزم  به بدنامی گذشت

 

با همه دردی که دیدم از جفای سرنوشت

من زسودا نگذرم اندیشه ی خامی گذشت

 

 می روم  دنبالِ  دل  تا  انتهای  عاشقی

از  سرِ آزاده ام  سودای  آرامی  گذشت

 

 

+ نوشته شده در  2009/6/25ساعت 7 بعد از ظهر  توسط راحـلـه یـار  | 

-------------