شعربانو
تو تابیدی ، تبی سوی مرا سوخت
چراغ روشنت رویِ مرا سوخت
تو خندیدی ، خدا آهسته خندید
صدای خنده یاهوی مرا سوخت
لب دریا خیالت را کشیدم
قیامت پشت و پهلوی مرا سوخت
عبور اوجِ مستی دوتا موج
صدای شعربانوی مرا سوخت
گمان کردم به پهلویم نشستی
نفس های تو بازوی مرا سوخت
تنِ تن تن خروش موج بی تاب
نماد رقص گیسوی مرا سوخت
تمام واژه ها گرد تو می گشت
لبِ داغ ت لب و روی مرا سوخت
***
رعایت کن که آشوب خیالت
تمام حاصل کوی مرا سوخت
۴ جون ۲۰۱۲
راحله
+ نوشته شده در چهارم تیر ۱۳۹۱ ساعت ۱۱ ق.ظ توسط راحله یار
|