نه گلی می زنـم به گیـسویـم 

نه قـنـاری لمـیـده در کـویـم

زیر باران نشسته با غـزلی

شاهد شست و شوی ناجویم

ابر تا خوشه خوشه می بارد

آب می ریزد از سر و رویم

نـفـسـم می دمد به بال حمل

تـا به کـویـت رسد پرستویم

بـاد پـرتـم نـمی تـوانــد زود

عـشـق محکم گرفته بازویم

۱۰ حمل ۱۳۹۲


راحله یار