«مذکر» و مذهب
نگاه زشت و سپید «مذکر» و مذهب
هزار حیله تراشید و راه بندم کرد
جناب شیخ به تکفیر های ضد و نقیض
قفس میان حصاری کشید و پندم کرد
مرا به خوردن خون دلم هدایت داد
فقط به کام نهنگ تو قندِ قندم کرد
تو را به وزن تنت «غیرتی و عاقل» ساخت
مرا به پای تو کوچک کشید زایل ساخت
حمایتی که تو را غافل از خدا کردست
و کودکان مرا را طالب و ملا کردست
هرآنچه داد خدا بود باد و باطل کرد
مرا فقط به نگاه تو خاصه ی دل کرد
من و تو بی گنه از هم جدا٬ ولی با هم
تو« تاجدار» شدی من کنیز خوبِ حرم
و عاشقم که شدی من به خویش لرزیدم
تو از نجابت من؟ تو از جسارت من٬؟
یا
تو از صداقت من؟
من ز بوسه ترسیدم
***
اگر چه تند از این مصرع ها گذر داری!
خدا گواهست که از ماجرا خبر داری!
مرا به «مذهب» مردانه ات فدا کردی
تو راه همسفری را جدا جدا کردی
و تا به جایی که اندیشه انحصاری شد
و هم قد تو یکی دیگر انتحاری شد
***
دو نامراد که از هم جدا پلاسیدند
دو سار عشق که از عشق می هراسیدند
۳۱ ثور ۹۲
راحله یار
نگاه زشت و سپید «مذکر» و مذهب
هزار حیله تراشید و راه بندم کرد
جناب شیخ به تکفیر های ضد و نقیض
قفس میان حصاری کشید و پندم کرد
مرا به خوردن خون دلم هدایت داد
فقط به کام نهنگ تو قندِ قندم کرد
تو را به وزن تنت «غیرتی و عاقل» ساخت
مرا به پای تو کوچک کشید زایل ساخت
حمایتی که تو را غافل از خدا کردست
و کودکان مرا را طالب و ملا کردست
هرآنچه داد خدا بود باد و باطل کرد
مرا فقط به نگاه تو خاصه ی دل کرد
من و تو بی گنه از هم جدا٬ ولی با هم
تو« تاجدار» شدی من کنیز خوبِ حرم
و عاشقم که شدی من به خویش لرزیدم
تو از نجابت من؟ تو از جسارت من٬؟
یا
تو از صداقت من؟
من ز بوسه ترسیدم
***
اگر چه تند از این مصرع ها گذر داری!
خدا گواهست که از ماجرا خبر داری!
مرا به «مذهب» مردانه ات فدا کردی
تو راه همسفری را جدا جدا کردی
و تا به جایی که اندیشه انحصاری شد
و هم قد تو یکی دیگر انتحاری شد
***
دو نامراد که از هم جدا پلاسیدند
دو سار عشق که از عشق می هراسیدند
۳۱ ثور ۹۲
راحله یار
+ نوشته شده در یکم خرداد ۱۳۹۲ ساعت ۱۰ ق.ظ توسط راحله یار
|