نای ناسنجیده ام سر می زند سامانه را


شعر بی پروای من می می دهد میخانه را

گریه را با خنده ای رندانه رسوا می کنم

می زنم بر جام شعر عاشقی پیمانه را

واژه ی آزادگی خونِ دلم را می مکد

می برد با مصرع عاصی دلِ فرزانه را


با ندای عاشقی پاسخ نمی گوید کسی

می زند امشب دلم دروازه های خانه را

سخت بی تابم تحمل کن مرا تا بامداد

می برم از کوی تان فردا دل دیوانه را


۸ اسد / تیر ۹۲


راحله یار

.